شیرین مهربان

عاشقانه عارفانه

مطالب عاشقانه
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

یا وقتی برای عشق هورا میکشد احساس


به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیاندازیم


بیا با خود بیاندیشیم اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند


اگر یک سال چندین بار برف بی کسی بارید


ا گر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد


اگر یک شب شقایق مرد


تکلیف دل ما چیست؟؟؟؟



و من احساس سرخی میکنم چندیست


و من از چند شبنم پیش هم خواب نزول عشق را دیدم


چرا بعضی برای دلهاشان نمی لرزد


چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد


چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است


و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست


و گویی میوه اخلاصشان کال است


چرا شغل شریف و رایج این نسل تجاریست


چرا در اقتصاد راکد احساس این مکار بازاران


صداقت نیز دلالیست


کاش میشد لحظه ای پرواز کرد


حرفهای تازه را آغاز کرد


کاش میشد خالی از تشویش بود


برگه سبزی تحفه درویش بود


کاش تا دل میگرفت و میشکست


عشق می آمد کنارش مینشست


کاش با هر دل ،دلی پیوند داشت


هر نگاهی یک سبد لبخند داشت


کاشکی لبخند ها پایان نداشت


سفره ها تشویش آب و نان نداشت


کاش میشد ناز را دزدید و برد


بوسه را با غنچه هایش چید و برد


کاش دیواری میان ما نبود


بلکه میشد انطرف تر را سرود


کاش من هم یک قناری میشدم


در تب اواز جاری میشدم


بال در بال کبوتر میزدم


با پرستو ها غزل خوان میشدم


پشت هر آواز پنهان میشدم


کاش همرنگ تبسم میشدم


در میان خنده ها گم میشدم


آی مردم من غریبستانیم


امتداد لحظه ای بارانیم


شهر من آنسوتر از پروازهاست


در حریم آبی افسانه هاست


شهر من بوی تغزل میدهد


هر که می آید به او گل میدهد


دشت های سبز و وسعتهای ناب

نسترن ، نسرین ، شقایق ،افتاب


باز این اطراف حالم را گرفت


لحظه پرواز بالم را گرفت


می روم انسو تو را پیدا کنم


در دل آینه جایی وا کنم

20h82n6.jpg