شیرین مهربان

عاشقانه عارفانه

جمله های عاشقانه
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود

ناز چشم تو قدر مژه بر هم زدنیست....

 

 

 

من که با یک لحظه لبخندت چو خورشیدی درخشتن می شوم

از چه روی داری دریغ آن لحظه کوتاه را....

 

 

 

تا وقتی هستی ماه من به ماه نگاه نمی کنم

بزار همه نگاش کنن, من اشتباه نمی کنم...

 

 

 

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم، من نیستم

حیف از آن عمر که با من زیستم

 

 

 

عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه عزیز با تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

 

 

 

گفتی بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و زدوریت نالیدم

گفتی که بیاو از وفایت بگذر

از لحن بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست...

معنیه لطیف عشق را فهمیدم!!!

 

 

 

در جوانی غصه خوردم هیچکس یادم نکرد

در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد که ارزوی مرگ کردم،

ولی مرگ هم یادم نکرد......

 

 

 

در خواب ناز بودم شبی

 

دیدم کسی در می زند

 

در را گشودم روی او

 

دیدم غم است در می زند

 

ای دوستان بی وفا

 

از غم بیاموزید وفا

 

غم با همه بیگانگی

 

هر شب به من سر می زند.....

 

 

 

آسمان همچون صفحه دل من است

روشن تر از جلوه های مهتاب

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیال تو خوش تر از خواب است