شیرین مهربان

عاشقانه عارفانه

رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩
 


رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی
 

 به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی

 

مگر جز مهر بانی از تو و چشمت چه می خواهم

 

 تو خود از هرکسی بهتر از احساس من اگاهی

 

 نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را

 

 گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی

 

 غزل هایم زمانی روی لب های تو جاری بود

 

 ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی

 

 دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم

 

تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی

 

 برو هر جا که می خواهی برو اسون باش اما

 

مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی

 

از اینجا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید

 

نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی