شیرین مهربان

عاشقانه عارفانه

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
 

 

نوشته های NSB عاشقانه و  احساسی

24o13rp.jpg

 

من همون جزیره بودم، خاکی و صمیمی و

گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر

نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه



موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر



دریا ...



تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا


 

گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو


 

وجودم جا گذاشتی...



 زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ،


 

برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.



 تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ،



ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.



اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما


 

تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با


 

قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما


 

نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...



دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه


 

درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره



اما به سختی!



 دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ،


 

ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو



میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا


 

میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه


 

گوشه ای می مونم.



من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و


 

گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر


 

نرم ...



یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه


موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر


دریا ..