شیرین مهربان

عاشقانه عارفانه

مدرسه ی عشق
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

757789hyk4x7egbk.png

 

 

مدرسه مهربانی و عشق ...

 

 

در مجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در ان همواره اول صبح

به زبانی ساده

مِهر، تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سُراینده عشق

آفریننده ماست

مهربانی است که ما را به نکویی

دانایی

       زیبایی

و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد به گمانم

کوچک و بعید

در پی سودائی ست

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

 

در مجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی با شعر

دین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی

قلمی نگذارند

و نخوانند کسی را حیوان

و نگویند کسی را کودن

و معلم هر روز

روح را حاضر و غایب بکند

و به جز از ایمانش

هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند

مغزها پر نشود چون انبار

قلب خالی نشود از احساس

درس هایی بدهند

که به جای مغز، دلها را تسخیر کند

از کتاب تاریخ

جَنگ را بردارند

در کلاس انشاء

هر کسی حرف دلش را بزند

« غیرممکن » را از خاطره ها محو کنند

تا، کسی بعد از این

باز همواره نگوید: « هرگز »

و به آسانی همرنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه

و عبادت را در خدمت خلق

کار را در، کندو

و طبیعت را در جنگل و دشت

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار

همه تکرار کنیم:

عدل

    آزادی

          قانون

                شادی ...

امتحانی بشود

که بسنجد ما را

تا بفهمنید چقدر

عاشق و آگه و آدم شده ایم

 

درمجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن آخر وقت

به زبانی ساده

شعر تدریس کنند

و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما