شیرین مهربان

عاشقانه عارفانه

چندمطلب عاشقانه و پند آموز
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩
 

 دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند با خواندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر را امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری همدیگر را نمی بینند چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن ، اگر خودش برگشت مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده » آنها هر کدام منتظر بودند تا دیگری شرط عشق را به جا بیاورد !

اگر عشق همان لحظه شیرینی است که روی مثل ماهت را دوباره ببینم و با شادی تو جون بگیرم، اگر عشق همان دست نوازشگر توست که در لحظه های غم و شادی همدم و مونسم شد، اگر عشق همان مهری است که چتر محبت خود را روی سرم پهن کرد، اگر عشق همان حس آشنایی است که با حضور تو پر رنگ تر شد، اگر عشق همان باغ نجابتی است که میوه حیا و صداقت را در سبد مهربانی ها برایم پیش کش فرستاد، اگر عشق همان حضور پر رنگ ایمان است، اگر عشق همان تولد دوباره روح و جسم است، اگر عشق همان حس لطیفی است که برای بیانش تمام واژه ها را کم می آورم، می‌توانم بلند نام تو را فریاد بزنم و بگم این حس را با تمام وجود چشیده ام...باید بگم عشق همان حضور عاشقانه توست که در بهترین ثانیه ها و لحظه های عمرم، نثارم کردی... در آرزوی اینم که پروانه ظریف احساسم را از بند و زنجیر رهایی بخشم و بدون هیچ غمی از ته دل فریاد دوستت دارم را سر دهم.





ویرانه نه انست که جمشید بنا کرد 

                                      

                                        ویرانه نه انست که فرهاد فرو ریخت 

 

ویرانه دل ماست  که با یک نظر دوست  

                                       

                                         ۱۰۰ بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت


2mp0u2h.jpg