شیرین مهربان

عاشقانه عارفانه

یکی را دوست میدارم ولی افسوس.
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩
 
love.jpg

یکی را دوست دارم

 

ولی افسوس او هرگز نمی داند. نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که، او را دوست دارم.

 

ولی افسوس او نگاهم را هرگز نمی خواند. به برگ گل نوشتم من که، او را دوست دارم.

 

ولی افسوس او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند.

 

به مهتاب گفتم، ای مهتاب

 

سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که، او را دوست می دارم.

 

ولی افسوس

 

یکی ابر سیه آمد زره روی ماه تابان را بپوشانید.

 

صبا را دیدم و گفتم، صبا دستم به دامانت

 

بگو از من به دلدارم که، او را دوست می دارم

 

ولی افسوس

 

ز ابره تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید.

 

کنون وامانده از هر جا با خود کنم نجوا

 

یکی را دوست می دارم، ولی افسوس