شیرین مهربان

عاشقانه عارفانه

دارم از دوریت میمیرم
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩
 

33.jpg

... دلم واسه روزایی که خسته بودم ... میومدی دنبالم و سرمو میذاشتم رو شونت همه ی خسته گیهام تموم می شد ، پر میزنه ... واسه اون لحظه هایی که گریه میکردم ... دستامو می گرفتی و می گفتی:

گریه نکن ، من تا ابد کنارتم ... هیچی نمیتونه باعث بشه من کم بیارم ، ببین اگه دنیا هم خراب بشه ... من ازت جدا نمیشم ...

یادته اولین شبی که با بغض باهات حرف زدم ؟

یادته بعدها گفتی اون شب با خودت عهد بستی هرگز تنهام نذاری؟

من الان تنهاترینم ... میدونم تو تنهانیستی ...

... دوست دارم ... دوستم نداری ... چرا نا مهربون شدی عزیزم ؟ چرا ...

.... هیچ صبحی واسم رنگ نداره ... یادته صبح هنوز چش باز نکرده ، اول واسه هم صبح بخیر می فرستادیم ... نه ... با هم حرف میزدیم تا روزمون قشنگ بشه ... یادته ، اگه اون روز جالب نبود ، صبح که زنگ میزدم ، میگفتی :

وقتی با صدای تو از خواب بیدار میشم ، اون روز زیباترین روز دنیاست ...

دارم میمیرم از غم دوریت


 


 

...صدامو میشنوی ؟