شیرین مهربان

عاشقانه عارفانه

قصه ی عشق یک مرد جوان
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩
 


من سرم توی کار خودم بود ....1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

بعد یه روز یه نفر رو دیدم ....1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

اون این شکلی بود !1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

ما اوقات خوبی با هم داشتیم ....1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

من یه کادو مثل این بهش دادم1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

وقتی اون هدیه من رو پذیرفت ، من اینجوری شدم!1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

ما تقریبا همه شب ها ، با هم گفت و گو می کردیم ....1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

و این وضع من توی اداره بود ....1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

وقتی همکارام من و دوستم رو دیدند، اینجوری نگاه می کردند ....1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

و من اینجوری بهشون جواب می دادم .....1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

اما روز والنتاین ، اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه..1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

و من اینجوری بودم ....1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

بعدش اینجوری شدم ....1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

احساس من اینجوری بود ....1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

بعد اینجوری شدم …1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

بله .. آخرش به این حال و روز افتادم …1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

پدر عاشقی بسوزه !1

Click Here Join Now - برای عضویت کلیک کنید

 

 


 
 
خراشهای عشق مادر
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩
 


یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله

لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل

دریاچه شیرجه رفت.


مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی

کودکش لذت میبرد.

مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی

پسرش شنا می کرد.


مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با

فریادش پسرش را صدا زد.


پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.


تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت

تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی

اسکله بازوی پسرش را گرفت.


تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق

مادر ...

آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام

تمساح رها شود.


کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود،

صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید

و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را

فراری داد.

پسر را سریع به بیمارستان رساندند.


دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند.


پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ

شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای

مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از

او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان

دهد.


پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها

را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را

نشان داد و گفت :


این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای

عشق مادرم هستند


 
 
در عشق پا برجاست دل
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
 
http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:IQVjWFVReI5ugM:http://imagesource.allposters.com/images/pic/CLI/AC67~Alone-II.jpg&t=1
گفتمش در عشق پا برجاست دل

گر گشایی چشم دل، زیباست دل

گر تو ذورحمان شوی دریاست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل زعشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را بسر دارم بدان

چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من

با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل زجادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیبایی ات مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره آفاق بود

در نجابت در نکوهی طاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است

خصم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن زسر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یک بار از من بشنو پند

بر منو بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او یاد تو ما را بس است


 
 
درد عشق
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
 
 
چشمانم در نگاهش ساعتها خیره ماند  
  
حرفی برای هم نداشتیم
 
 زیرا قلبهایمان در حال نجوا بودند
      
نمیخواستم خلوتشان را بر هم زنم
 
   سکوت را ترجیح دادم
 
تا قلبهایمان درد و دل کنند
 
            چشمهایش عمق عشق را فریاد میزد
 
هوس بوسیدن لبهایش آزارم میداد
 
 
         عشق مقدسمان را با هوسی زودگذر آلوده نکردم
 16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif
اما چشمانم با اندامش عشق بازی می کرد
 


شمع من کوچک بود عمق آن وسعت داشت...

 

 

چشم در چشمم دوخت

جرعه ای زمزمه را مزمزه کرد

از کنارم برخواست  

راه افتاد به سوی خورشید

وقتی از سینه کش کوه گذشت

بغض من نیز شکست.....!

افق

آن دو به هم رسیدند

در هاله های ابر

در گام های بیم

آن دو به هم رسیدند

پدرم آسمان بود

و مادرم زمین

و من خط افق

اما معلم جغرافی می گفت

افق خط فرضی پیوند است.

 
عشق....
 

love

اگه عشق نبودی و غم عشق نبودی

به عاشق چه بگفتی؟

می گویند عشق چیز عجیبی است ، آبی است آبی،

بی رنگ است مثل آب، جاوی است مثل زندگی،

وسیع است به اندازه ی دورنمای چشمان زیبای تو.

اگر عشق آبی است ، تمام وسعت آن تقدیم تو.

انکار...
 

راهی نمانده است

تا پایان آخرین نقطه انکار

تا پایان انتظار

و تا پایان فرسودگی تحرک

و چیزی نخواهد ماند

و این را همه می دانند

که لاشه مفلوک اعتقاد

پیوسته در درون ایمان متلاشی می شد

جدال سهمگین نان و ایمان

بر بیگانگی قانون رسالت

تا همیشه ماندن حکم فرماست

مردمان هراسان و مضطرب

در دراز نای سفر پیدایش گام می نهادند

و پیغمبران در صحیفه تاریخ

درس جاودانگی را مرور می کردند

آری چیزی نمانده بود

تنها" کلمه " بود

پایان با شکوه آغازی نو

و این را هیچ کس نمی دانست.

 

عصیان...

سنگینی زمین

و هجوم زمینیان

قلب بیگانه آسمان را شکافت

روشنایی مرموزی بر زمین تابیدن گرفت

آدمیان در تنگنای زمین

در تنگنای زیستن

بر هم چیره شدند

و جای مردن  در وسعت زمین تنگ شد

فوران بوی انسانیت تمام زمین را گرفت

و خورشید

در التهاب زمین فرسوده گشت

و زان پس

بر اجساد متلاشی شده زمینیان

گرمایی نتابید

و ابدیت

در هیاهوی دوزخیان

از سر عصیان رنگ باخت

تا بر رسالت ماندن مهر خاموشی نهد.  

آدمک مجنون...

  چشم چشم دو ابرونگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم ؟ نگاه خیس تو کو؟

گوش گوش دوتا گوش،دو دست باز یه آغوش

بگیر قلبمو یادم تو را فراموش

چوب چوب یه گردن، جایی نری تو بی من

دق میکنم میمیرم اگه دور بشی از من

دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا

یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا

من؟ من؟ یه عاشق ، همون مجنون سابق.

عشق یعنی...
 

 

عشق یعنی خلوت راز و نیاز

عشق یعنی سوز بی ماوای ساز

عشق یعنی کوی ایمان و امید

عشق یعنی یک بغل یاس سپید

عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

عشق یعنی انتهای انتظار

عشق یعنی وعده ی بوسُ کنار

عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار

عشق یعنی حس نرم اطلسی

عشق یعنی با خدا در بی کسی

عشق یعنی هم کلامی بی صدا

عشق یعنی بی نهایت تا خدا....

خاک منتظر

   پنداشت که بعد از تو

چگونه به مهمانی خاک برود

او حتی بر مرزهای شیشه ای حرمت

و حصار بلورین تواضع

به سادگی یک باور مایوس

حتی پیش از تو

و بی تو قدم نگذاشت

اکنون به وعده یک رهایی محکوم

گذشته از امید های شناور

که زاده می شوند و میمیرند

خاک را انتظار می کشند

همان " تکرار دعوتی برای خفتن "

تا با خود انتظار خاک را پایان دهد


 
 
کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩
 

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد
کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
کاش می شد با نسیم شا مگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد
کاش می شد در سکوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید
بعد ، دست قطره ها یش را گرفت تا بها ر آرزوها پر کشید
کاش می شد مثل یک حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد
کاش می شد چا در شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد
کاش می شد از میا ن ژاله ها جرعه ای از مهر با نی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نا مهربانی را شنید

 

 

tifooses  سرزمین عشق

میان عاشق و ومعشوق رمزیست

چه داند آنکه اشتر می چراند

تا که از جانب معشوق نباشد کششی

کوشش عاشق بی چاره به جایی نرسد


|


عشق |

http://tifooses.mihanblog.com

ای عشق همه بهانه از توست من خامشم و ترانـه از توست

آن بانگ بلنـــــــد صبحگــــــاهی وین زمزمـــــه شبانــه از توست

مــــــــــن اندوه خـــویش را ندانم این گریــــه بی بهانــــه از توست

ای آتش جـــــــــــان پاکبـــــــــازان در خرمــــــن من زبانــــه از توست

افســون شده تو را زبان نیست ور هست همـه فسانه از توست

کشتی مــــرا چه بیــــم دریا؟ توفــــــان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی وگر نه غم نیست مست از تو و میخانـــه از توست

                                     http://tifooses.mihanblog.com

 



چه زیباست | عاشقانه ,


چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . . .




عشق واقعی | عاشقانه ,

 یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم


ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

 باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،دوست داشتنی هستی،با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت، دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره عشق دلیل میخواد؟ نه!معلومه که نه!!پس من هنوز هم عاشقتم عشق واقعی هیچوقت نمی میرهاین هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره "عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم"ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم"سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه
|

عشق | عاشقانه ,

www.tifooses.mihanblog.com/


 
 
عشق یعنی سوختن ساخن
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩
 

       900055t4tr7qkt6s.gif

 

به نظره من همه چی درزمان ومکانه خودش خوبه
به شرطی که نذاریم احساسمون بر عقل و منطقمون
غلبه کنه. تنها چیزی که نه عقل سرش میشه نه منطق ...
 
                               عشقه
501030kkfslwz3p1.jpg

 

 

                      819444061

 

        FOR YOU

1188963311

 

  606345671

 

           جهان یک قطره از دریای عشق است  

           فلک یک سبزه از صحرای عشق است

              ز کار عشق بهتر پیشه ای نیست

          به از سودای عشق اندیشه ای نیست

               بهار عشق را پژ مردگی نیست

             شراب شوق را افسردگی نیست

              زیان و سود عالم سر بسر هیچ

            همین عشقست در عالم دگر هیچ


 
 
عشق... لحظه ی دو نیم کردن سیب است
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩
 

عشق... لحظه ی دو نیم کردن سیب است
که نگران نباشی
چگونه تکه ی بزرگتر را
برای خودت برداری! 

http://tifooses.mihanblog.com  سرزمین عشق

 

space_183.gifمنتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرمspace_183.gif

  space_183.gifدر چشمانت خیره شوم دوستت دارمspace_183.gif

space_183.gifرا بر لبانم جاری کنمspace_183.gif

space_183.gifمنتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینمspace_183.gif

  space_183.gifسر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

 space_183.gifاز داشتن تو...اشک شوق ریزمspace_183.gif

   space_183.gifمنتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

    space_183.gif بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنمspace_183.gif

    space_183.gifوبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

             space_183.gif  اری من تورا دوست دارمspace_183.gif

space_183.gif وعاشقانه تو را می ستایمspace_183.gif


 
 
بی تو دیشب عشق حیران مانده بود
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩
 

badha1.jpg

 

بی تو دیشب عشق حیران مانده بود

روی دستش اب و قران مانده بود

رفته بودی نرم نرم از کوچه ها

از عبورت بوی باران مانده بود

رفته بودی شاعری جان می سپرد

بهر تقدیم تواش ان مانده بود

بر لبان از دوری ات افسوس ها

بر جگر ها جای دندان مانده بود

رفته بودی عشق فریادی نداشت

در گلویش بغض هجران مانده بود

اه دیشب... اه دیشب... ماه ! ماه!

 

اه دیشب ماه پنهان مانده بود....


 
 
بوی عشق
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 


 

 

بوی عشق

شب، همه دروازه‌هایش باز بود

آسمان چون پرنیان ناز بود

 

گرم، در رگ های‌ ما، روح شراب

همچو خون می‌گشت و در اعجاز بود

 

با نوازش‌های دلخواه نسیم

نغمه‌های ساز در پرواز بود

 

در همه ذرات عالم، بوی عشق

زندگی لبریز از آواز بود

 

بال در بال کبوترهای یاد

روح من در دوردست راز بود


 
 
میخواهمت به وسعت دریا به نام عشق
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩
 

میخواهمت به وسعت دریا به نام عشق 

ای جاری زلال من ای روح سر نوشت 

چشمان تو حقیقت محض است ای نجیب 

رویای صادقانه ای از آنچه می نوشت 

دریا ترانه ای است که از جنس پلک توست 

دنیا بهانه ای که خدایت ز سرنوشت 

حالا جهان برای من از جنس دیگریست 

شاید به اعتقاد دلم خاکی از بهشت 

یعنی بهشت میوه ای از جنس زندگیست 

وقتی مرا خدا ی من از روی تو نوشت 

تو یک خیال پاک نه یک واقعیتی

حتما تو را درون گل خام من سرشت

تصاویر زیباسازی وبلاگ ،  عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

 
 
سنگ عشق
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩
 

سنگ عشق

زمین عاشق شد و آتشفشان کرد و هزار هزار سنگ آتشین به هوا رفت.

خدا یکی از آن هزار هزار سنگ آتشین را به من داد تا در سینه‌ام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت که روحم یخ می کند،

سنگ آتشینم سرد می شود و تنها سنگش باقی می ماند و هروقت که عاشقم،

سنگ آتشینم گُر می گیرد و تنها آتش‌اش می‌ماند.
مرا ببخش که روزی سنگم و روزی آتش.
مرا ببخش که در سینه‌ام سنگی آتشین است.

***
سیل عشق

عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و یک روز رسید که قلبش تَرَک برداشت و

عشق از شکافِ دلش بیرون ریخت.
سیلی از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد.
فردای آن روز خدا دوباره جهانی تازه خلق کرد.

***مردم اما نمی دانند جهان چرا این همه تازه است.

زیرا نمی‌دانند که هر روز کسی عاشق می‌شود و هر روز سیلی از عشق راه می‌افتد و هر روز جهان را عشق می‌بَرَد و خدا هر روز جهانی تازه خلق می کند!

عرفان نظرآهاری

http://ham-aashiaan.persiangig.com/wallpaper/ghame-eshgh.jpg


 
 
دانلود تصنیف سخن عشق با صدای استاد و مژگان شجریان
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
 
Sokhan-e-Eshgh.jpg






آوازخوانی مژگان شجریان در
آهنگ: محمدرضا شجریان تنظیم: مجید درخشانی آواز: محمدرضا و مژگان شجریان

quote-2.gifاجرا: گروه شهناز - کنسرت لندن
quote-2.gifدستگاه: ماهور
quote-2.gifغزل: سعدی

سخـن عشـق تو بی‌آنکـه برآیـد به زبـانـم
رنگ رخسـاره خبر می‌دهـد از حال نهـانـم

گـاه گویـم که بنـالـم ز پـریشــانــی حـالـم
باز گویم که عیـانست چه حاجت به بیـانـم

گر چنـانست که روزی من مسکیـن گدا را
بـه در غـیــر ببینـی ز در خــویــش بـرانــم

من در اندیشه‌ی آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشـه که خود را ز کمنـدت برهانم

گر تو شیـریـن زمانی نظـری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشـق تو فرهاد زمـانـم

نه مـرا طاقت غربـت نه تو را خـاطـر قربـت
دل نهادم به صبوری که جزین چـاره نـدارم

دُرم از دیــده چکـانست به‌یــاد لـب لعـلـت
نگهی باز به من کن که بسـی دُر بچکـانـم

من همـان‌روز بگفتـم که طریـق تو گرفتـم
که به جانان نرسـم تا نرسـد کار به جـانـم

سعدی 

لینک دانلود غیرمستقیم
دانـلود کـنـیـد: تصنیف سخن عشقلینک کمکی

حجم:                ۳.۷۸ مگابایت
مدت:         ۸ دقیقه و ۱۰ ثانیه



 
 
بی تو این عشق غریب است ، بهارم! برگرد
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
 

بی تو این عشق غریب است ، بهارم! برگرد

این همه فاصله آید به چه کارم؟ برگرد



آسمان خسته تر از من ، وَ من از رفتن تو

پُرم از ابر ، که همواره ببارم ، برگرد



سهمم از شعر ، فقط گریه شده ، ماه ِ غزل !

ها . . . دگر خاطره از خنده ندارم ، برگرد



صبر بارانی من را که خزان دزدیده ست

قدر این پنجره من تاب نیارم ، برگرد



من ِ ققنوس صفت سوختم از تنهایی

تا کجا شعله به دفتر بنگارم؟ برگرد



بی تو اینجا قفسی تنگ تر از خاطره هاست

بی تو این عشق غریب است ، بهارم! برگرد


http://hosseinpakdel.com/piece/archives/image/no


نبودی من برایت گریه کردم

برای غصه هایت گریه کردم


من امشب بغض تلخم را شکستم
نشستم بی نهایت گریه کردم


چو در پسکوچه های چشمم امشب
ندیدم رد پایت گریه کردم


تو کوهم بودی و هستی کجایی
که من برشانه هایت گریه کردم


بگو ای آسمان با او که امشب
به یادش پا به پایت گریه کردم


چو بودی گریه میکردی به حالم
نبودی من به جایت گریه کردم


 
 
نفرین به عشق منو تو
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩
 
غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره...

اخر خط زندگی این نفس های اخره...

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم...

وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم...

این اخره راه دیگه باید که تنها بمیرم...

تنها تو اوج بی کسی تو غربت اروم بگیرم...

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم...

اخ که چه سنگین میزنه این نفس های اخرم...

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونی...

گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی...

بگو اخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم...؟

هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم...

دربدر غزل فروش منم که گیتار میزنم...

به هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم...

نفرین به عشق و عاشقی...

نفرین به بخت و سرنوشت...

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت...

نفرین به من...نفرین به تو...نفرین به عشق من و تو...

به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو...

shekastam_o_nayamadi.jpg


 
 
من عاشقتم..عشق پاک..
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩
 

moonbeamx1  ani.gif

 

افسوس که هوس ریشه عشق را سوزانده



اگر هوس نبود عشق هرگز نمی سوخت



کاش ما انسانها برای معشوق هوس نبودیم



کاش می شد بدون هوس هم عاشق شد



به خدا از هوس و گناهان خسته شده ایم



هر که می گوید عاشق است



دوروغ می گوید هوس است!!!!!!!

چه می شد عشق می شد


کاش  معنای  عشق  و دوست داشتن را  درک  میکردی  و من صادقانه  به تو دل  بستم     

با هم بودن و پاک ماندن


 
 
اقلیم عشق
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 
http://gallery.photo.net/photo/8569639-md.jpg

ساده و بی سایه
در ویرانه ی دل نشسته ام
منتظرم
که اشکی بیاید
بارانی ببارد
تا کالبدم را
از عشق بشوید
لا اقل تو مرا بیادت هست
من بانوی اقلیم عشق بودم
یک روز باد بی نشان
آهسته و پاورچین
بر سر شاخه های شکسته ام وزید
و بذر آفتاب را
بر مزار دلم پاشید
دلم آفتابی شد
شگفتم در اقلیم عشق
زمستانم بهاری شد
غافل که جام سرد تقدیر
از گرمای عشق ترک خواهد خورد
بیادت هست ؟
من بانوی اقلیم عشق بودم


 
 
روز را با عشق شروع کنید
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٩
 
با تسلط کامل در انجام این روش، ما یکی از بزرگ ترین الگوهای انسانیت می شویم. دقیقاً همانند معصومین و قدیسین که به انسانیت خدمت کردند. با وجودی که تسلط بر این روش مشکل است، اما برای دستیابی به آن هر تلاشی ارزشمند است.

روز را با عشق شروع کنید، با عشق سپری نمایید و با عشق به پایان ببرید

عاشقانه

سپری کردن روز با عشق یعنی شما تلاش کنید که سخاوتمند باشید ، از بقیه تعریف کنید و متواضع و صادق باشید.

حکمت نهفته در این روش ساده است. در طی روز به دفعات اهمیت زندگی با عشق را به عنوان بالاترین اولویت به خود یادآوری نمایید. بدین ترتیب، وقتی موردی مهمتر از عشق در زندگی شما وجود نداشته باشد معجزه ای در زندگی شما رخ می دهد. «مسائل بی اهمیت» در حد خود در نظر گرفته می شوند و فرد به زیبایی و شاد ی زندگی آگاه می گردد. هر روز از زندگی روزمره ما کیفیتی فوق العاده می یابد و ما مهمترین واقعیت زندگی را تجربه می کنیم.

«روز را با عشق شروع کنید»

یعنی هنگامی که صبح از خواب بیدار می شوید، قلب خود را بگشایید، و تصمیم خود را در مورد دوست داشتن همه جنبه های زندگی به خود یادآوری نمایید.

 

«روز را با عشق سپری نمایید»

یعنی انتخاب و اعمال شما از تصمیم شما مبنی بر این که دوست بدارید، صبور ، مهربان و آرام باشید سرچشمه می گیرد. کلیه امور را در حد اهمیت خود بررسی کنید و از آن یک مورد شخصی نسازید و بیش از حد با مسائل درگیر نگردید. پس به خود و دیگران اجازه دهید که قدری ناکامل بوده و نواقصی داشته باشند و بیش از حد پیشنهاد و انتقاد نکنید . سپری کردن روز با عشق یعنی شما تلاش کنید که سخاوتمند باشید ، از بقیه تعریف کنید و متواضع و صادق باشید.


در طی روز به دفعات اهمیت زندگی با عشق را به عنوان بالاترین اولویت به خود یادآوری نمایید. بدین ترتیب، وقتی موردی مهمتر از عشق در زندگی شما وجود نداشته باشد معجزه ای در زندگی شما رخ می دهد.


«روز را با عشق به پایان ببرید »

یعنی لحظاتی از روز را به یادآوری و سپاسگزاری اختصاص دهید. شاید به دعا کردن یا تأمل و تفکر بپردازید یا به روزی که سپری کرده اید نظری بیندازید و در حین مرور کارهای روزانه متوجه شوید که هدف زندگی و عشق با اعمال و انتخاب های شما به خوبی هماهنگ شده اند. شما این کار را انجام داده اید نه به خاطر کسب امتیاز یا سخت گیری به خود، بلکه صرفاً برای تجربه نمودن آرامش تام با هدف دوستی و شناخت فضاهایی که فردا با عشق بیشتری در آن عمل نمایید.


 
 
و خداوند عشق را آفرید...
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩
 


زندگی زیباست*** اما بدون غم


مرگ زیباست*** اما بدون گناه


دوستی زیباست*** امابدون کلک


عشق زیباست*** اما بدون دروغ


دنیا زیباست***اما بدون درگیری


گل زیباست***اما بدون ریشه نه


سکوت زیباست***اما بدون یار نه


شیشه زیباست***اما بدون تیرگی


برف زیباست***اما بدون رهگزر


خانواده زیباست***اما بدون دوری


ما هم زیباییم ***اما بدونماسک


 
 
لاشهء عشق و وفا،
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩
 

2yphnat.jpg

لاشهء عشق و وفا،


بحر رویایی فردای امید،

سر زمینی که در آن بستر خواب،

جلوهء نور خدا می بخشید،

دیرگاهیست که ویران شده است.

*****

باغستان خوشرنگ و بو وعده ها،

سوگند ها،

و گل های شقایق...

بارگاه جغد های موزی اند.

*****

روی ویرانه قو،

روی خاکستر ققنوس،

به غرورٍ شاهین،

به صدای بلبل،

به همای که پیام آور پیوند ها بود...

زاغ ها می خندند.

*****

روزگار بس عجیب آمد پدید

بر جهان حاکم شد ارواح پلید

رنگ باخته شعرٍ بلخی شهید ــ*

این چنین وحشت کسی هرگز ندید

نه به اعصار و نه تاریخٍ جدید

که از خدا خیزد چنین ظلمٍ شدید

پشت پا زد وعده و قول و نوید

بهر مخلوقی که او خود آفرید


ـــ *شهید بلخی هزار سال قبل در سوگ شهر ویران شده طوس سرود:

روزی گــــذرم شـــــــد بـــه ویـــــرانـــهء طوس
دیــــدم جغـــــدی نشــسته بر جـــای خروس
گفتــــــم خبـــرت چیــــــــست ازیــن ویـــــرانه؟
گفتا خبــر این است که افسـوس، افســـوس


 
 
اندازه عشق در زندگیت چقدر است
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩
 
http://bo2mobile.persiangig.com/Love 1.jpg

 می‌اندیشم که زندگی رویا است . پس بال و پری دارد به وسعت عشق . پس بیاندیش که اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟ در کجای زندگیت است ؟ راستش دلم به حال عشق می‌سوزد . چرا که سال‌هاست کسی را عاشق ندیدم ؟
اگر نمی‌دانیم برای هر کاری عشق لازم است . رهگذری آرام از کنارم می‌گذرد و بدون حس عشق می‌گوید : صبح بخیر... صدایش در صدای باد گم می‌شود و به گوش قلبم نمی‌رسد . زمان می‌گذرد و درانتهای راه می‌فهمی‌ چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده است . حرف‌هایی که می‌توانست راهی به سوی عشق باشد . حرف‌های ناتمامی‌که در کوچه‌های بن بست زندگی اسیر هستند.

  ناگهان لحظه غربت می‌رسد و تو در می‌یابی که چقدر زود دیر شده است . یادت هست که هر روز دوست داشتن را به فردا می‌انداختی و حالا می‌بینی دیگر فردایی وجود ندارد.
سال‌ها چشمت را به روی فرداها بستی و نمی‌دانستی و یا شاید نمی‌فهمیدی. اما امروز حرف حقیقت را باور می‌کنی . اما افسوس که خیلی زودتر از آنچه فکر می‌کردی دیر شده است
...


 
 
مدرسه ی عشق
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

757789hyk4x7egbk.png

 

 

مدرسه مهربانی و عشق ...

 

 

در مجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در ان همواره اول صبح

به زبانی ساده

مِهر، تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سُراینده عشق

آفریننده ماست

مهربانی است که ما را به نکویی

دانایی

       زیبایی

و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد به گمانم

کوچک و بعید

در پی سودائی ست

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

 

در مجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی با شعر

دین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی

قلمی نگذارند

و نخوانند کسی را حیوان

و نگویند کسی را کودن

و معلم هر روز

روح را حاضر و غایب بکند

و به جز از ایمانش

هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند

مغزها پر نشود چون انبار

قلب خالی نشود از احساس

درس هایی بدهند

که به جای مغز، دلها را تسخیر کند

از کتاب تاریخ

جَنگ را بردارند

در کلاس انشاء

هر کسی حرف دلش را بزند

« غیرممکن » را از خاطره ها محو کنند

تا، کسی بعد از این

باز همواره نگوید: « هرگز »

و به آسانی همرنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه

و عبادت را در خدمت خلق

کار را در، کندو

و طبیعت را در جنگل و دشت

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار

همه تکرار کنیم:

عدل

    آزادی

          قانون

                شادی ...

امتحانی بشود

که بسنجد ما را

تا بفهمنید چقدر

عاشق و آگه و آدم شده ایم

 

درمجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن آخر وقت

به زبانی ساده

شعر تدریس کنند

و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما


 
 
عشق یعنی ..
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩
 

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی سوختنها از درون
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی سوختن تا ساختن
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی عقل و دین را باختن
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی دل تراشیدن زگل
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی می ستایم من تو را
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی در پی تو در به در
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی یکبیابان درد سر
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی با تو آغاز سفر
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی قلبی آماج خطر
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی تو بران از خود مرا
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی باز می خوانم تورا
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی بگذری از آبرو
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی کلبه های آرزو
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی انتظار یک سلام
شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه

عشق یعنی دستهایی رو به دوست

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی دل سپردن تا ابد

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی سروهایسربلند

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی خارها هم گل کنند

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی تو بسوزانیمرا

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی سایه بانم من تو را

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی بشکنی قلب مرا

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی می پرستم من تو را

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی آن نخستین حرفها

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی در میانبرفها

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی یاد آن روز نخست

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی هر چه در آن یادتوست

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی تک درختی در کویر

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی عاشقانی سر بهزیر

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی بگذری از هفت خان

شعر,شعر های عشقی,شعر های عاشقانه
عشق یعنی آرش و تیر و کمان


jokvsms.com


 
 
عشق از دیدگاه متولدین ۱۲ ماه
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩
 
عشق از دیدگاه متولدین 12 ماه سال !

متولدین فروردین ماه :
به سوی من بیا
تاتو را حس کنم
و دنیا خواهد دید
داستان عشقی سوزان را
که شعله اش در قلب من خواهى بود

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر میکند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

 

فال عشق ، فال جدید ، فال عاشقانه http://radsms.com

متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس کن
به صدای نفس های من گوش کن
و بشنو ترانه ی عشق را

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پرشهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

فال عشق ، فال جدید ، فال عاشقانه http://radsms.com

متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست

بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر ز رویاهای عاشقانهاست.

متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
دربرابر گام برداشتن در کنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه

دلی نازک و پرز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمیخوانند
آن گاه که چشم می گشایم و می بینم
با تو نیستم

عاشق پیشه است وبی عشق زندگی نمی کند.

متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد که عاشق نیستم
شاید به نظر برسد که نمی توانم عاشق باشم
شاید به نظر برسى که حتی نمی خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت

عشق او شعله ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه ای که خواهیم داشت
با فداکاری هایم درراه عشق به تو
خواهی دید که چگونه دوستت دارم

در امور عشقی ورزیده است وزندگی اش پر ز ماجراهای عاشقانه است .. . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیزبه اثبات می رساند.

متولدین آبان ماه :
در التهاب شنیدن ترانه ی گام های تو هستم
که به سوی من می آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو رادر کنار خود حس کنم
دوستت دارم

هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است ودر عشق صادق است.

متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم

خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدین دی ماه :
روزها ماه ها و سال هامی گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
که بیش از پیش عاشق گشته ام

شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.

متولدین بهمن ماه :
می خواهم آزاد زندگی کنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است که همواره روبه آن خواهم داشت

عشق خود را دیر ابراز می کنى و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم
که بی عشق زندگی را سر کنم
آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را میگشایم
و عشق رویایی ام را در تو می بینم

در عشق بی نظیر است.جذاب و پرنشاط است.احساساتی و رویایی است


 
 
قمار عشق
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩
 

 
 
رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩
 


رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی
 

 به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی

 

مگر جز مهر بانی از تو و چشمت چه می خواهم

 

 تو خود از هرکسی بهتر از احساس من اگاهی

 

 نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را

 

 گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی

 

 غزل هایم زمانی روی لب های تو جاری بود

 

 ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی

 

 دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم

 

تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی

 

 برو هر جا که می خواهی برو اسون باش اما

 

مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی

 

از اینجا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید

 

نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی


 
 
زهر عشق
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 
2ldfwjk.jpg


ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی خوشتر از اینت ندانم

وگر هر لحظه ، رنگی تازه گیری

به غیر از زهر شیرینت نخوانم

تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی

توشیرینی که شور هستی از تست

شراب جام خورشیدی که جان را

نشاط از تو ، غم ازتو ، مستی از تست

439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif

به آسانی مرا از من ربودی

درون کوره ی غم آزمودی

دلت آخر به سر گردانیم سوخت

نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند : دل از عشق برگیر

که نیرنگ است و افسون است و جادوست

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

                                      که این زهر است ، اما ! ... نوش داروست

 
 
عشق را فریاد می کنم
نویسنده : شیرین مهربان - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩
 

تنها ...

نمی دانم آغاز کردن سخت است یا من بلد نیستم ؟نمی دانم پرواز کردن سخت است یا پرهای پرواز من شکسته ؟ نمی دانم فریاد زدن سخت است یا به سکوت عادت کرده ام؟ نمی دانم عاشقی سخت است یا من ... یا من ... بلد نیستم تمامش کنم . فعل های ذهن من ، تاب تمام کردن عشق را ندارند ... ادعای عاشقی ، کمر واژه هایم را می شکند ...به راستی عاشقی ، ادعای غریبی است ... خودت باشی ، اما خودت نباشی . همه معشوق شوی و برای معشوق شوی و در معشوق ذوب شوی ... عاشقی آتشت می زند ... آتش عشق ، خاکسترت می کند ... معشوق ، خاکسترت را می خرد و چه خوب هم می خرد ... به بهای خودش ... و چه شیرین لحظه ای است ، لحظه ی دیدار ...

 لحظه ی دیدار نزدیک است .

باز من دیوانه ام ، مستم

باز می لرزد دلم ، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های ! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ !

های ! نپریشی صفای زلفکم را ، دست !

و آبرویم را نریزی دل !

- لحظه ی دیدار نزدیک است .

 زندگی عجیب بازی ها دارد ...دل و دینت را محکم نگیری ، می گیرد...

عشق را فریاد می کنم ... مگر عشق در این میانه به فریادم برسد ...