مدت هاست که از حرف زدن میترسم

شعر و متن  عاشقانه jokvsms.mihanblog.com

مدت هاست که از حرف زدن میترسم! و تو تنها صدای سکوتم را به یاد می آوری

اما این بار به خاطر امروز برایت می گویم ، بخوان

.

.

.

.

.

.

.

خواندی! دیدی که چقدر ناگفته داشتم؟ و همه این را غرور نامیدند! و حتی تو..!

این بار فکرم  را تا سر حد فکر ساده نوشتم  تا همه بخوانند!

 

دیروز خاک ساعاتی گریه می کرد انگار باز دلتنگ بود

به هنگام شب باران به آرامی در گوش خاک ندا داد :چک چک چک چک !

این ندا را همه حتی پدرم نیز شنید ،  باران هیچ ترسی ندارد اما ابرها  وادارش کرده بودند تا غرورش ریزش کند!

خاک جان گرفت ، باران نیز آرام یافت

/ 3 نظر / 4 بازدید
12mah

در کلبه ما رونق اگر نيست صفا هست انجا که صفا هست در ان نور خدا هست اگه لايق دونستين به کلبه کوچيک منم يه سرکي بزنين خوشحال ميشم نظرتونو بدونم تبادل لينک؟

علی مرادی

سلام دوستم!با یه شعر فوق العاده به روزم! بهم سر بزن و نظرتو بگو... منتظرما.....[گل][گل][گل]

سعید

سلام عزیز. امیدوارم وبتون همیشه زیبا و پربار باشه. پست جدیدی در خصوص مصطفی چمران دارم. خوشحال میشم ملاحظه بفرمایید. شاد باشی[گل]