دوستت دارم و ندارم

 

این را بدان که من دوستت دارم و دوستت ندارم
چرا که زندگانی را دو چهره است،
کلام، بالی ست از سکوت،
و آتش را نیمه ای ست از سرما.


دوستت دارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم،
تا بی کرانگی را از سر گیرم،
و هرگز از دوست داشتنت باز نایستم:
چنین است که من هنوز دوستت نمی دارم.


دوستت دارم و دوستت ندارم آن چنان که گویی
کلیدهای نیک بختی و سرنوشتی نامعلوم،
در دست های من باشد.


برای آنکه دوستت بدارم، عشقم را دو زندگانی هست،
چنین است که دوستت دارم در آن دم که دوستت ندارم
و دوستت ندارم به آن هنگام که دوستت دارم.

/ 1 نظر / 2 بازدید
دوستی که نمی پذیریش

خوب دیگه همه چی برام روشن شد خیلی ممنونم که با این قلم رسات می تونی اینگونه واضح بنویسی نمی دونم چی بگم فقط بهت تبریک می گم بابت این سلیس نوشتنت