تشنه درد

http://car-pic.persiangig.com/pic2/eshgh.jpg

 

تشنه درد


نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم
 و گر پرسی چه می خواهی ؟ ترا خواهم ترا خواهم
نمی خواهم که با سردی چو گل خندم ز بی دردی
دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم
چه غم کان نوش لب در ساغرم خونا به میریزد
من از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم
 ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها
به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم
چنان با جان من ای غم ذر آمیزی که پنداری
تو از عالم مرا خواهی من از عالم ترا خواهم
 بسودای محالم ساغر می خنده خواهد زد
اگر پیمانه عیشی درین ماتم سرا خواهم
نیابد تا نشان از خک من ایینه رخساری
رهی خ
اکستر خود را هم آغوش صبا خواهم

/ 2 نظر / 2 بازدید
امین

قشنگه.یکم هم مطالب ادبی کوتاه رو به نوشته هات اضافه کن

محب ولایت

سلام به نظر این شعر از معیری باشد بسیار زیبا و دلنشین است موفق باشید[گل]