فصل من

شعر و  متن عاشقانه..

 

فصل من، باز هم منم با تو


خسته، تنها، غریب و بی همدم


باز دلتنگی غروب و هراس


باز سرگشتگی چونان آدم


***
سیب سرخم به آن همه بیداد


آخر از دست من به یغما رفت


مانده ام بی حریف و بی دل و زار


ای دریغ آنچه از کف ما رفت
***
می روم، باز می روم سویی


تا شوم دور، لحظه ای از خویش


می گریزم مگر که این دل من


نشنود تلخ گفته ها زین بیش


***
بسته ام کوله بار خود، امشب


راهیم، راهی دیار غریب


می روم تا دمی بگریم زار


زین همه جور و ظلم و مکر و فریب

/ 2 نظر / 2 بازدید
آناهیتا

سلام عزيزم[گل] ممنون از لطفت[ماچ][قلب]

محب ولایت

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل]جلوه حق عندلیبان را غزل خوان می کند[گل] [گل]نام مهدی صد هزاران درد درمان می کند[گل] [گل]مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار[گل] [گل]ما گلی داریم که دنیا را گلستان می کند[گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل]اللهم عجل لولیک الفرج[گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]